
حسوداگر چه در سر کوهلانه عقاب راببینیاگر چه در دل دشتجلوه سراب راببینیاگر چه شیر مرغ و پای مار مهره خواب راببینیبلکه با هزار چشم بوده و نبوده اتبدبختخدای،تو را نداده استکه آفتاب را ببینی! ...
ادامه مطلب
بسیار سالها به سر خاک ما رودکاین آب چشمه آید و باد صبا روداین پنجروزه مهلت ایام، آدمیبر خاک دیگران به تکبر چرا رود؟ای دوست بر جنازهٔ دشمن چو بگذریشادی مکن که با تو همین ماجرا روددامن کشان که میرود ام...
ادامه مطلب
زندگینامه مرحوم محمد امینی منتشره در روزنامه رسالت- هشتم تیرماه سال 1373در سال 1342 پسری پا به عرصه وجود گذاشت که پدر روحانی او مرحوم حجت الاسلام یزدان امینی نام آن کودک را محمد نهاد. پدر محمد که خود ...
ادامه مطلب
دیالوگی از فیلم روز واقعه:جوان مسیحی می پرسد: مسیح را مسیحیان نکشته اند، چگونه است که مسلمانان امام خود را می کشند؟!...
ادامه مطلب
وظایف و اختیارات وبلاگ شورای کلمه اسلامی وبلاگ روستا کلمه عبارت است از : الف- نظارت بر حسن اجرای تصمیم های وبلاگ شورای کلمه اسلامی وبلاگ روستا کلمه ب- بررسی و شناخت و تهیه طرح ها و پیشنهادهای اصلاحی و عملی در این زمینه اصلاحی و عملی در این زمی...
ادامه مطلب
×محمد صادق امینی پینوندی؛متولد 1345.×آن ژام و تراش و زنش و پایین آوند // از عهد گذشته گان دهد بر ما پند//دنیای دنی عالم فانی باشد// بر عالم فانی نتوان شد خورسند//آنان که به دنیای دنی مغرورند// بی شک زخداوند و حقیقت دورند//با دیدن مرگ دگران در هر روز// بیدار نگردند، ز غفلت کورندپینوند یا پایین وند نام روستایی است در طرف شمال شرقی فیروزکوه( فیر...
ادامه مطلب
خبرگزاری فارسـمحمد صادق امینی(کارشناس فرهنگی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی): ترجمه در روابط فرهنگی میان ملل به عنوان حلقه وصل مطالعات و تحقیقات مطرح میشود و ابزار انتقال اندیشهها و ناقل الگوهای زبانی است که با سرعت به انتقال الگوها، مفاهیم و نشانهها در بین جوامع میپردازد. ویلهام ون هومبولت (...
ادامه مطلب
بی مادر بی مادرم امروز نشسته بر تنهای سردِ دل.... چون نوزادی رها در گوشه سرد خیابان.... آهِ سرگردانی دارم سرگردان... . 16/12/1395 ...
ادامه مطلب
هنوز هم! هنوز هم در بهار زمستان در من نمرده است با این همه بهاری های سرمازده... کدامین تابستان را باید سر کنم و کدامین پاییز را ببرم پیش پای زندگی... فروردین 1396 ...
ادامه مطلب
×محمد صادق امینی پینوندی؛متولد 1345.×آن ژام و تراش و زنش و پایین آوند // از عهد گذشته گان دهد بر ما پند//دنیای دنی عالم فانی باشد// بر عالم فانی نتوان شد خورسند//آنان که به دنیای دنی مغرورند// بی شک زخداوند و حقیقت دورند//با دیدن مرگ دگران در هر روز// بیدار نگردند، ز غفلت کورندپینوند یا پایین وند نا...
ادامه مطلب
این و آن ..................... نه از آن ام و نه از این حکایتی ست میان کلمات میان گفتن و نگفتن دیدن و ندیدن ماندن و رفتن غم و شادی خواب و بیداری.... وه چه خوابی که می رسد! پاییز 95...
ادامه مطلب
آواره آه این دسته های سیاه با طبل های عزا می کوبند بر سرم یاد زینب(س) را؛ آواره آه می شوم...... آه، زینب! به جستجوی حسین(ع) ات در زمانه ای غریب جز از میان پیکر هزار هزار شهید می توان به کربلا رسید؟! محرم 1395...
ادامه مطلب
شکار و مردار وقتی نوشتن را با پرسه در جنگل خیال تازه می کنم بوی وحشی باروت در مشامم می پیچد و انگار طعم شکار در دهانم تازه می شود ***************************** دوباره می بینم بچه ها –بچه های تنبل و ولگرد- باز از خیال جنگل می آیند باخنده های موذی و مستعار در چشمشانشغال کبودی است و دهانشان بویرجز های متلاشیمی دهد: ما گوشت خورده ایم!!!! سید حسن حسینی...
ادامه مطلب
دوری آنقدر دوری که نمی رسی به من، قدر این فاصله را بدان! اگر برسی روزی دلت برای دوری تنگ می شود. 1395/7/1 ...
ادامه مطلب
تقسیم عادلانه بیت المال ابن ابی الحدید، در شرح خطبه نود نهج البلاغه که معروف به اشباح شده و پس از مرگ عثمان، ایراد شده است می نویسد: علی علیه السلام پس از تعریف و تمجید برخی از یاران، بر منبر رفت. ضمن بیان مطالبی از گذشته، گفت:«مبادا، گروهی از شما که دنیا، آنان را در بر گرفته و برای خود، زمین و املاک فراوانی فراهم ساخته، و بر اسب های راهوار، سوار، و کنیزکان زیبا و خوشرو را، به خدمت گرفته اند، اگر آنان را، به حقوق خودشان، بازگردانم (کنایه از گرفتن بیت المال) ناراحت و ناخشنود گردند!».سپس حضرت خطاب به مردم می گوید:چون فردا، فرا رسد، صبح زود، پیش من آیید که ن...
ادامه مطلب
بعد از خواب آلوده ی خواب زبان خاموش لحظه ی خیال انگیز با هزاران نمی دانم که در جانم تلنبار شده است؛ کتاب ها چاره من نیستند در حسرت حضور یار مهربان خویشم. 95/5/3 ...
ادامه مطلب
بی تو! بی توام؛ بی تو چندی ست دلم آشفته نگران نه نگاهی نه کلامی نه ردّی از تو و نه آن پای بودنت بر سرای دلم در نبودنت ای جان! برای شعر ختم می گیرم. 95/5/10...
ادامه مطلب
برادرم سرشار از مطالعه بود و اندیشه؛ می خواند و می خواند و می خواند و آنقدر که خواست و توانست، نوشت. گنج نگاه او همیشه زیر سر من است.بیش از بیست و دوسال پیش، برادرم در سن 29 سالگی از دنیا رفت. من اینک در آستانه پنجاه سالگی ام. با این سطرها،لحظاتی خیالم را آرام کرده ام. بی او چگونه بسرایم حالِ این لحظه را لحظه ی سوزِ دلتنگی با خیالی خسته، امروز خیالم بوی او دارد و گمشده ام را در لباس او می بینم، نگاهم به دیروز بی او دوراز او، با این همه دوری چقدر نزدیک شده ام به دیروزی که نیست دیروزِ با برادر، امروز همه بهانه ام بهانه برادر، او را در خویش...
ادامه مطلب
می نویسم! وقتی واقعیتی ناگفتنی بود/ یا باید سکوت کرد/ یا باید شعر گفت بیژن جلالی دستانم می لرزد دیگر نمی خواهم بنویسم.... خسته ام از این نوشتن ها و از این دفتر ناخوش زندگی، سر آن دارم که بگریزم از اینجا، اینجا مانده ام آزرده ام فریادی شده ام با زمین و زمان سرِ جنگ دارم زندگی راهی ندارد و من راهم را پنهان کرده ام در گریبان خویش می گذرم یا که می مانم نمی دانم مدام می اندیشم به هر چه که هست و هر چه که نیست به خویش به بیابان به کوهستان به باران به شعر به فردا...
ادامه مطلب