بی تو
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 7:56
بی تو! بی توام؛ بی تو چندی ست دلم آشفته نگران نه نگاهی نه کلامی نه ردّی از تو و نه آن پای بودنت بر سرای دلم در نبودنت ای جان! برای شعر ختم می گیرم. 95/5/10
آمدی!
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 7:56
تقدیم با تمام جان، به دوستم دکتر محمد حسین اردوش آمدی! بر دلم باز نشستی خنده ای بر لبم آمد شیرینبا تو من باز سرایم هیجان دل بیدادم رادر نهانخانه من باز بیا ناز بیا بنشین باز به دل تو لگد کوب خیالات منی. 16/ 5/ 1395
.....
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 7:56
..... تمام زخم های زندگی ام را شمرده ام چیزی نمانده از من. 95/5/10
بی او
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 7:56
برادرم سرشار از مطالعه بود و اندیشه؛ می خواند و می خواند و می خواند و آنقدر که خواست و توانست، نوشت. گنج نگاه او همیشه زیر سر من است. بیش از بیست و دوسال پیش، برادرم در سن 29 سالگی از دنیا رفت. من اینک در آستانه پنجاه سالگی ام. با این سطرها،لحظاتی خیالم را آرام کرده ام. بی او چگونه بسرایم حالِ این ل...
تک درخت
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 7:56
تک درخت در شعر«فصل گندم» از تک درختی یاد کرده بودم که اینک نیست در دشت مزرع ما قامت زیبای تک درخت گردو می درخشید، پیر زیبا با شاخه های هموار مستقیم چون کوه سایه دار در فصل گرم کار.... کدام دست حادثه ای برید آن را یا که خشکانید، شود آیا که سر برآورد ز ریشه ای عیان شود چنان شود: سایه ای آتشی و سفره دو...
می نویسم!
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 7:56
می نویسم! وقتی واقعیتی ناگفتنی بود/ یا باید سکوت کرد/ یا باید شعر گفت بیژن جلالی دستانم می لرزد دیگر نمی خواهم بنویسم.... خسته ام از این نوشتن ها و از این دفتر ناخوش زندگی، سر آن دارم که بگریزم از اینجا، اینجا مانده ام آزرده ام فریادی شده ام با زمین و زمان سرِ جنگ دارم زندگی راهی ندارد و من راهم را ...